کوچه باغ خیال و خاطره
گاه نوشته ها
هر سال این روزها یه سررسید جدید برمی داشتم اما امروز جاش یه دفتر 200 برگ برداشتم. حرفهایی که حتی نمی شود اینجا و آنجا* گفت...حرف های من با خودم...همیشه دوست داشتم بعد از اینکه مردم نوشته های خودم برای خودم رو تازه کشف کنن. وقتی که من دیگر نیستم... اسم دفترم رو گذاشته ام در حوالی احوالم ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ اینجا: همینجا و آنجا: آن دیگری وبلاگ بعدا نوشت: بی ربط آستانه ی تحمل من در وبلاگ های قالب مشکی فقط و فقط 5 ثانیه ست. تنها قالب مشکی رو برای مناسب های مربوطه می پسندم...همین و بس اگر بخواهم برایم لالایی بخوانی کودکی ست؟ اگر اعتراف کنم دلتنگت شده ام بیقراری ست؟ و اگر بخواهم ملاقاتت کنم ناشکیبایی ست؟ بعد از هفت هشت ماه رژیم خاص غذایی و درست کردن غذاهای مخصوص خودم٬ حالا که روند خوراکی ام به قبل برگشته و عادی شده٬ غذاهای عادی هم باید درست کرد دیگه...اما امروز یادم نمیومد دقیقا کوکو سیب زمینی رو چطوری درست می کنن نتبجه گیری علمی: در درس سیستم های عامل و ریزپردازنده و اینا یه قانونی هست در مبحث مدیریت حافظه با عنوان most recently used یعنی اطلاعاتی که اخیرا بیشتر استفاده شده اند احتمال استفاده ازشون بیشتره و اینا رو توی حافظه ی cache و اینا می ذارن تا در وقت صرفه جویی بشه الان هم من به صورت عملی هم فهمیدم بسیار درسته و هم اینکه مغز ما هم همینطوریه... نمی خوام غر بزنم٬ نمی خوام ناله کنم٬ نمی خوام انرژی منفی بدم اما به شدت نیاز به یه سیم earth دارم.... شـــــــــــــدید حال و حوصله ی خوندن متن های بلند و طولانی رو ندارم می بینی هم چشم هایم و هم گلویم هر دو کم اشتها شده اند من کلمه٬ واژه و سطر نمی خواهم تشنه ی حرفم با من حرف بزن ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پن: با اینکه وصف حال است اما هیچ مخاطب خاصی ندارد...ما را در این جهان تا کنون تنها سرشته اند کاش با من حرف می زدی ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ الان خودم دقیقا نمی دونم کی؟ اما خب حس اینکه با یکی حرف بزنم رو دارم. نه چرت و پرت ها...از اون حرفا که روح آدم رو جلا می ده. دلمون خوشه موبایل داریم موبایل که چه عرض کنم٬ پیام رسان تبلیغاتی...حالا از خیر بانکها و موسسات مالیش و البته هاکوپیان و گراد و هرچی پوشاک آقایانه که بگذریم مخصوصا الان نزدیک انتخابات٬ جبهه ی پایداری و بیداری و نشریه 9 دی و قرارگاه عمار و... چپ و راست هر 5 دقیقه یه بار به من مسیج می دن به قول یکی از دوستان حسابی دهن ما رو مسواک کردن
امشب من همان کودک 6 ساله ام که بی تابانه منتظرت بود و تو نیامده٬ ندیده٬ گذاشتی رفتی...
رفیق قرارمان این نبود٬ 16 سال زیاد است به خدا
من که تو را نمی بینم٬ لااقل تو که می بینی مرا در آغوش بکش!
شدید دلتنگت هستم!


هر کی ندونه و اینباکس منو بخونه فکر می کنه من کی ام که هی حالا این همایش اون همایش و این نشست و اون پاشد و اینا دعوت می کنن
اصلا کسایی که به من مسیج می دن دو دسته اند:
1- سیستم های تبلیغاتی
2- فقط و فقط در ساعات حضور در دانشگاه اونم با چنین مضامینی
کجایی (کدوم قسمت دانشگاه)؟
یا بیا فلان جا
و جملات مختلف با مضامین جزوه تو کپی کردم
جزوه تو کپی نکردم باشه فردا
جزوه تو بده کپی کنم
| Design By : Mihantheme |



